دوم خرداد 1386ساعت12
در شهر يکي نيست چو چشمان تو خونريز
من شهر نشابورم و تو لشکر چنگيز
اي اشک توام باده و چشم تو پياله
از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبريز
پرهيزگران را چه نيازيست به توبه
يا توبهگران را چه نيازيست به پرهيز
هر روز يکي خشت ميافتد به سَر ما
اي سقف ترک خورده،به يک باره فرو ريز
اي آينهي «لست عليهم بمسيطر»
درياب مرا ، حضرت شمسالحق تبريز!
عليرضا قزوه

آخرنوشت : عكسوشعر!





